تبليغاتX
ناله هاي شبانه
کعبه  مشتاق است از دیدار او

می شکافد ساحت دیوار او ....

جای جای کعبه

                       باغ اطلسی

شرح نا آرامی و

                         دلوا پسی

 خلقتی در حد رویاها و نور

پرده پرده در خط سبز عبور

با تقدس می شکوفد هستی اش

نور مطلق منشا سر مستی اش

کعبه

        دل دل میزند با دیدنش

عالمی گل در صف بوئیدنش

بر مدار کهکشانها ذکر اوست

حرف  ِ حرف باده و جام  و سبوست

عشق و شور و نور و مستی  ِ یکدله

شادمانه در سماع و هلهله

کاسه بر کف

                 دل

                      گدائی می کند

با خودش فکر رهایی می کند

مصطفی (ص) را شوق افزون می رسد

یک برادر  ِ مثل هارون می رسد

زیر پا می گستراند

                         فرش نور

حق تعالی این دو را زیب عبور

عطر قرآن در حریم سینه اش

بوی الرحمان

                 شمیم سینه اش

صیقل آئینه می گیرد دلش

جوشش متن غدیر آب و گلش

خوب می فهمید  درد خلق را

چهره ی از درد  زرد  ِ خلق را

با پیمبر بود و با فرمان او

حامی و پاینده ی قرآن او

فاطمه کاوه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/30ساعت 2:13  توسط فرهاد  | 
علی(ع) آن یاس سپیدی است

که در ظلمت خاک

عطر او مرهم دلهای پر از اندوه است

علی(ع) آن چشمه نور است

که در وحشت کفر

از دل کوه خدا می جوشد

ما چو کاهیم و

علی(ع) چون کوه است

حیف از این اسوه توحید نبود

که چنین قامت سروش به جهالت فرسود

حیف از این مظهر امید نبود

که چنین قلب رئوفش بشکست

حیف از این جلوه ایثار نبود

آه ......

حیف از این دریا نیست

که چنین جام عطش می نوشد .

حیف ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/25ساعت 2:52  توسط فرهاد  | 

چه خوش است آنکه مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد

پر و بال ما شکستند و در قفس گشودند

چه رها چه بسته مرغی  که پرش شکسته باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/19ساعت 1:22  توسط فرهاد  | 
شود آیا که در خانه تو پیر شوم

آنچنان پیر شوم لایق تقدیر شوم

شود آیا که سگ کهف حریمت باشم

با دو دستت به در میکده زنجیر شوم

کاش روزی به دلم مهر وصالت بزنی

کاش با پیچ و خم زلف تو درگیر شوم

کاش با دست تو بیدار شوم از غفلت

می دهی بر من و از باده تو سیر شوم

من که از دوری و هجر تو خراب آبادم

وعده وصل بده صاحب تعبیر شوم

کاش از کوی تو ام اذن دخولی برسد

یا که در راه غمت لایق شمشیر شوم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/17ساعت 0:28  توسط فرهاد  | 
در گلشن زهرا (س) گل دلخواه حسین (ع) است

ما جمله غلامیم و فقط شاه حسین (ع) است

هر رهرو عشقی که بود طالب مقصود

بر او تو بگو هادی این راه حسین (ع) است

شاهی که به جود و کرم خویش ببخشد

یک کوه گنه را به پر کاه حسین (ع) است

از درد فراق و غم عشقش چه بگویم

از حال محبان خود آگاه حسین (ع) است

رخسار خود  ار روز جزا هم بنماید

ترسم همه گویند که ....حسین (ع) است

در عالم اگر هر که به هر چیز نوازد

ما را شرف و منزلت و جاه حسین (ع) است

آن که دل ما را به نگاهی بربوده

برده دل ما جمله به والله حسین (ع) است

مهمان شب اول قبر همه ما

والله در آن لحظه جانکاه حسین (ع) است

عمری به خطا رفتی و گر باز نیایی

بخشنده هر عاشق گمراه حسین (ع) است

آواره او باش به بازار محبت

چون مشتری هر دل پر آه حسین (ع) است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/12ساعت 2:3  توسط فرهاد  | 
قتیل کربلا را دوست دارم

ذبیح با لقفا را را دوست دارم

من از زوار دشت کربلایم

عزیز مصطفی را را دوست دارم

قسم بر آب چشم کودکانش

شهید نینوا را دوست دارم

اگر چه شیعه خوبی نبودم

گل خیر النساء را دوست دارم

چه خوب است روز عاشورا بمیرم

که من خون خدا را دوست دارم

به والله و به طلله و به الله

حسین سر جدا را دوست دارم

خدایا قاری قرآن زینب (س)

به روی نیزه ها را دوست دارم

به حق آخرین فریاد مولا

امید خیمه ها را دوست دارم

قسم بر یاس و رگهای شقایق

نسیم کربلا را دوست دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/10ساعت 1:43  توسط فرهاد  | 
تا تو بودی خیمه ها آرام بود

دشمنم در کربلا نا کام بود

تا تو بودی من پناهی داشتم

با وجود تو سپاهی داشتم

تا تو بودی خیمه ها پاینده بود

اصغر شش ماهه من زنده بود

تا تو بودی خیمه ها غارت نشد

بعد تو کس حافظ و یارت نشد

تا تو بودی چهر ها نیلی نبود

دستها آماده سیلی نبود

تا تو بودی دست زینب باز بود

بودنت بهر حرم اعجاز بود

تا که مشکت پاره و بی آب شد

دشمن پر کینه ات شاداب شد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/08ساعت 8:49  توسط فرهاد  | 
مرا شبیه گذشته دگر نمی خواهی

مرا به نوکری خود مگر نمی خواهی ؟

هر آنچه هست درون دلم تاریکی است

به نور خود تو برون کن  اگر نمی خواهی

چه شد که رزق سحر را ز سفره ام بردی

مگر گدا به حریم سحر نمی خواهی ؟

چه می شود که ثبات قدم مرا بخشی

مرا به امر خدا مستقر نمی خواهی ؟

برای گرمی بزم عزای یار غریب

کسی که ناله زند از جگر نمی خواهی ؟

شنیدم که به کربلا روی امشب

برای این سفرت همسفر نمی خواهی ..؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/08ساعت 1:43  توسط فرهاد  | 
تو طبیب دل بیمار منی

سید و سروز و سالار منی

تن من شعله ور از آتش عشق

تو صفای تن تب دار منی

مهر سوزان نظری کن به قمر

که به راه تو  ز جان کرده گذر

مادرم گفته غلامت باشم

خادم درگه مامت باشم

گفت در بستر اندوه پدر

که فدایی قیامت باشم

حال کاندر حرمت یاری نیست

از چه هنگام وفا داری نیست ؟

کودکان از عطش افروخته اند

چشم امید به من دوخته اند

بسکه گفتند عمو تشنه لبیم

به خدا قلب مرا سوخته اند 

آب چون تاب و توانم برده

دل سقای تو را آزرده

عاشقم عاشق دیوانه منم

گرد اطفال تو پروانه منم

بر سر عشق تو پیمان بستم

که نهم بر سر راهت دستم ...

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/07ساعت 15:55  توسط فرهاد  | 
تا نفس آید زدل خسته ام

من به در خانه تو بسته ام

تا که در این وادی عشق توام

دل به خدا از همه بگسسته ام

با دل بشکسته صدایت کنم

کن نظری بر دل بشکسته ام

هر چه کنم گریه برایت کم است

تا به سر خوان تو بنشسته ام

در کنف مهر تو مولا حسین

با ید بیضای تو وارسته ام

برده ز کف تاب و توانم حسین

عشق تو آرام دل خسته ام

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/07ساعت 6:38  توسط فرهاد  | 
ای حسینی (ع) که به دل عشق تو درمان من است

مهر تو نور دل و اول و پایان من است

ای حسینی (ع) که عوالم همه گریان تواند

گوهر اشک برای تو به دامان است

جان نثار حرمت می کنم ای محور عشق

عشق تو دین من و مذهب و ایمان من است

دیده ام تا صف محشر زچه آرام شود

که نصیبم بر تو دیده گریان من است

به شب اول قبرم نکنم وحشت و ترس

چون در آن لحظه حسین (ع) است که مهمان من است

به سئوالم اگر آرند به میزان حساب

پاسخ آرم به خداوند حسین (ع)  جان من است

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/05ساعت 1:10  توسط فرهاد  | 

دامن علقمه و باغ گل یاس یکی است

قمر هاشمیان بین هممه ناس یکی است

سیر کردم عددابجد و دیدم به حساب

نام زیبای اباصالح و عباس یکی است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/04ساعت 2:1  توسط فرهاد  | 
ای حسین (ع) فاطمه (س) امداد کن

از گدای خسته خود یاد کن

دل ز طوفان هوس ویران شده

خانه دل را بیا آباد کن

در دل بشکسته ام با دست خود

لطف کن میخانه ای بنیاد کن

جای می بر جام چشمم اشک ریز

با نگاهت خسته ای را شاد کن

ذکر یا زهرا (س) بگو در گوش من

تا دم مرگم مرا ارشاد کن

تا نگیرد خواب غفلت این دلم

بانگ هل من ناصرت فریاد کن

آن صفای کربلا را یا حسین (ع)

در دل آلوده ام ایجاد کن

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/02ساعت 2:37  توسط فرهاد  | 
خالق عشق و محبت یا حسین (ع)

ای قتیل دشت غربت یا حسین (ع)

ای گل صحرا نورد فاطمه (س)

ای صفای آل عصمت یا حسین (ع)

ای که جانت سوخت از لب تشنگی

ای فدای کام خشکت یا حسین (ع)

آنقدر سوز عطش بالا گرفت

تا که شد بی نور چشمت یا حسین (ع)

تشنه ام تشنه ترم کن بر غمت

یا بمیرم یا شهادت یا حسین (ع)

یک شبه راه مرا کوتاه کن

با نگاهی از محبت یا حسین (ع)

دوست دارم  پیشت آیم لحظه ای

تا نمایم بر تو خدمت یا حسین (ع)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/02ساعت 1:31  توسط فرهاد  |