تبليغاتX
ناله هاي شبانه
یا مقلب  القلوب و الابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

مولای عاشقان فرمودند :

عید ما آن روزی است که در آن روز گناهی مرتکب نشده باشیم !؟

عیدتان مبارک آرزوی سالی خوب و خوش و پر برکت برای همه فارسی زبانان بخصوص دوستان وبلاگ نویس دارم . انشاالله

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/29ساعت 13:19  توسط فرهاد  | 
یا امیر المومنین یا بوتراب

ساغرم لبریز فرما از شراب

 من ملول این دل هر جائی ام

بشکفان نوری در این جان خراب

دیده ام را پاک کن از هر بدی

یا علی (ع) بردار از جانم حجاب

عقل و دین را زیر پا بنهاده ام

هوش دانش را در افکندم به آب

یا علی (ع) نام تو مستم می کند

مست را کی ترس باشد از حساب

من می عشق تو را نوشیده ام

پس  نمی گردم گرفتار عذاب !؟

یا علی (ع) افخم چو شب تاریک بود

 نور تو روشن نمودش چون شهاب

سید محمد رضا علم الهدی (افخم)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/12/29ساعت 2:47  توسط فرهاد  | 
علی را اسوه حق آفریدی

سراپا عشق مطلق آفریدی

نمودی خانه ات را زادگاهش

ز نور خویش مشتق آفریدی

فرو می ریخت آهی از دل چاه

سرشک گاه گاهی از دل چاه

چرا امشب ز کوفه بر نیآمد

دوباره بغض ماهی از دل چاه

ز نخلستان کوفه آه می ریخت

غمی هر شب ز چشم ماه می ریخت

کسی با غربت  خود مویه می کرد

سکوتش را میان چاه  می ریخت

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28ساعت 3:23  توسط فرهاد  | 
برخیز که پنهان و جلی سجده کنیم

یعنی به جمال ازلی سجده کنیم

چون کعبه بود مولد مسعود علی (ع)

باید ! همی ما به علی (ع) سجده کنیم

من مست و خرابم ز خم لم یزلی

در بزم الستش زده ام جام بلی

تا عشق مرا گم نکند روز جزا

بر سنگ مزارم بنویسید : علی (ع)

از شبنم روی گل وضو می گیریم

وز نام علی هم آبرو می گیریم

محبوب دل خدای نادیده علی ست

در شادی و غم مدد از او می گیریم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 0:15  توسط فرهاد  | 
در مدح علی به واژه امیدی نیست

فرهنگ لغت بجز پر بیدی نیست

وصفش  سخن و زبانِ حق می خواهد

این گفتم و مطمئن که تردیدی نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/23ساعت 1:26  توسط فرهاد  | 
یا علی ذاتت ثبوت قل هوالله احد

نام تو نقش نگین مهر الله صمد

لم یلد از مادر گیتی ولم یولد چو تو

لم یکن بعد نبی مثلت  له کفواً احد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/21ساعت 3:12  توسط فرهاد  | 
کس طی طریق خون نمی داند  مَرد

آهنگ خوش جنون نمی خواند   مَرد

این شهر هزار رنگِ آیینه شکن

امروز به شهر کوفه می ماند  مَرد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/21ساعت 2:2  توسط فرهاد  | 
امروز در خرابات تفلیس جا ندارد

ما بنده حسینیم صوفی خدا ندارد

تا کی خدای موهوم  ـ حق یا حسین مظلوم

این حرف حرف عشق است ـ  چون و چرا ندارد

وقت اذان ظهر است  ـ لبهای عشق مهر است

روی حسین  پیداست  ـ  الله  لا ندارد

فردا که در قیامت  ـ حق می دهد غرامت

جز کشتگان عشقش  ـ کس خون بها ندارد

زاهد تو باش خاموش ـ ساغر بگیر و می نوش

در نی نوای عشقش  ـ نی هم نوا ندارد

درویش ملکی عاشورای ۸۵

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/18ساعت 23:56  توسط فرهاد  | 
خواستم نام تو را معنا کنم  ِ اما نشد

خواستم همتای تو پیدا کنم   ِ اما نشد

گر چه دریا ها مرکب  ـ باغ و باغستان  قلم 

خواستم وصف تو در دنیا کنم   ِ اما نشد

دست تو در دست آن ماه منیر آسمان

 خواستم خورشید را  معنا کنم  ِ اما نشد

 گفت  او جان من است و یار من  ـ غمخوار من

خواستم  یاری جز او پیدا کنم   ِ اما نشد

گفت تنها  باب علمم  ـ بهترینم او بود

خواستم  بابی  دگر را  وا کنم  ِ اما نشد

کوله باری از وفا بر دوش دارد مرتضی

خواستم چون او وفا اجرا کنم  ِ اما نشد

همدمش تنهای تنها ـ چاه  بود و آه بود

خواستم  این راز را افشا کنم  ِ اما نشد

خواستم تا آنچه می دانم بگویم از غدیر

 با خودم  آهنگ یا مولا کنم  ِ اما نشد

زهرا فتحعلی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/14ساعت 2:56  توسط فرهاد  | 
محرم دلها حرمت یا علی (ع)

جان به فدای کرمت یا علی (ع)

این همه کز خیل طفیل تو اند

محو کمالات کمیل تو اند

شور و شرار نفسم را ببین

در تو اسیرم  ـ  قفسم را ببین

عقل چه گوید  ؟  که زبون آمده

عشق  ـ  که در بند جنون آمده

هر چه قلم معدن معنا شکافت

در خور شآنت سخنی را نیافت

گوشه چشمی که اسیر غمم

زخمی بی یاور تیر غمم

سر چو به درگاه تو بنهاده ام

دست مرا گیر که افتاده ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/09ساعت 2:26  توسط فرهاد  | 
یا رب از رحمت غبار راه مولا کن مرا

خاک بوس درگه آن میر دلها کن مرا

بهره جز نقش سرابم نیست در وادی عشق

کامیاب از چشمه فیض تولا کن کن مرا

در فکن نور تجلی در دل تاریک من

غرق حیرت همچو آئینه سرا پا کن مرا 

تا که سایم سر به عرش بی نیازی ها زخلق

یک نفس هم آسمان با بال عنقا کن مرا

چند غمگین مثل مردابی نشینم بر زمکین

همچو رودی شادمان راهی دریا کن مرا

در دل من نیست جز عشق علی تا زنده ام

فارغ از سودای مهر اهل دنیا کن مرا

فیض دیدار رخش با چشم دل آید بدست

یارب از سحر صفای خویش بینا کن مرا

باده مهر ولایت چشمه آب بقاست

مست اگر خواهی کنی زین جام و صهبا  کن مرا

یا حق

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/12/06ساعت 0:49  توسط فرهاد  | 
امیر قافله عشق تخت و تاج نداشت

خیال داشتن تخت و برج عاج نداشت

نخواست گرد زمین روی دامنش باشد

که مالکیت باغ خدا خراج نداشت

سکوت کرد که فریاد های پنهانش

میان حنجره  چاه هم علاج نداشت

بهای قصر بهشت است ذکر او  ِ هر چند

میان کوفه دلان  سکه اش  رواج نداشت

به زیر سایه نخلش رطب چه شیرین است

که برکت شجرش را درخت کاج نداشت

پل قیامتشان برده در سقیفه شکست

علی به بیعت نامرد احتیاج نداشت

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/05ساعت 4:28  توسط فرهاد  |