تبليغاتX
ناله هاي شبانه
 تو ای نور زلال و ناب  مولا

تو ای آیینه ی مهتاب  مولا

کویرم  شوره زارم  تشنه کامم

مرا با جرعه ای دریاب  مولا

ای نام تو مطلع غزل خوانی ما

ذکر تو الفبای دبستانی ما

هر صبح طلوع می کنی چون خورشید

از آیینه ی قنوت عرفانی ما

دیشب به دلم ذکر جلی می گفتم

تا صبح دمان سینجلی می گفتم

تا بشکفد از آیینه ام غنچه نور

لب بسته ز هر چه یا علی می گفتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/22ساعت 2:19  توسط فرهاد  | 
ای شروع مثنوی های بلند

باز می نالم ز نای هفت بند

یا علی امشب دوباره خسته ام

با نواری نینوا پیوسته ام 

ای همه راز نیاز عارفان

محرم سوز و گداز عارفان

تو کنار چاه بودی نیمه شد

همسفر با ماه بودی نیمه شب

یک قبای ساده بر دوش تو بود

خرقه ای از نور تن پوش تو بود

جوهر ذات تو را معیار نیست

شرح تو در وسعت گفتار نیست

چشم تو آئینه آفاق بود

چلچراغ روشن اشراق بود

زندگانی وامدار چشم توست

راز رویش در بهار چشم توست

واژ ه ی خورشیدی قاموس عشق

آبروی نام تو ناموس عشق

کهکشان ها پهنه پرواز تو ست

هفت اختر دانه ی تسبیح توست

واژه ها وامانده از تشریح توست

نه فلک در پیش تو تعظیم کرد

شش جهت چشم تو را تکریم کرد

با تو خورشید عداالت خاک شد

سینه سرخ شقایق چاک شد

عطر گلهای بهاری از تو بود

شعله بانگ قناری از تو بود

تشنگان را آب بودی یا علی(ع)

وارث محراب بودی  یا علی (ع)

لحظه های بی تو بودن  مشکل است

یا علی (ع)  از تو سرودن مشکل است

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/21ساعت 2:34  توسط فرهاد  | 
آن روز سرد هم پدرم صبح زود با

ساروق کهنه  بیل به کوچه زد و هوا

تاریک شد ! جنازه او روی دستها

کوکب کنار حوض زمین خورد جابجا

تنها شدیم مثل درختان در کویر

مادر طناب رخت تمیز غریبه ها

هنگام خواب قصه مردی که نیمه شب

می برد خسته نان یتیمان کوفه را

می گفت و   چشمهای درشتش هجوم اشک

وقتی که می رسید به پایان ماجرا !؟

شبها پناه درد دلش عکسی از علی (ع)

همراه چند کودک رنجیده روی پا

تا صبح تا طلوع شپیده کنار عکس

چادر نماز گل گلی دست بر دعا

انبوه گیج گریه  تضرع  و التماس

آقا چه می شود بطلب خدمتت مرا !؟

یادش بخیر آن شب جمعه شب کمیل

مادر مدام ذکر { و یا اسمه شفا }

فریاد می کشید که از درد استخوان

انگار بند بند تنش می شود جدا

عطر بهشت خانه ما را فرا گرفت

مردی هزار فصل گل لاله بر عبا

آمد کنار بستر سردش نشست و زن

با احترام و حزن غریبانه در صدا !؟

 قربان سید الشهدایت خوش آمدی

جانم فدای فاطمه مولای با وفا ...

مادر سه ماه روزه گرفت و همیشه گفت :

فرقی  نمی کند نجف و مشهد الرضا

تو دلشکسته باش  علی پا به پای توست

با یک اشاره چاره کند درد بی دوا

حالا کنار عکس   همان عکس   مادرم !؟

در قاب خیس مثل کبوتر شده رها

جواد گنجعلی

+ نوشته شده در  شنبه 1386/01/18ساعت 2:11  توسط فرهاد  | 
غمش را در کدامین بقچه می ریخت ؟!

سکوتش را خدایا ! در چه می ریخت ؟!

چگونه بغض اقیانوس خود را

خدایا ! در دل دریاچه می ریخت ؟!

همیشه رو برویم  بودی ای چاه

سکوتم ـ گفتگویم بودی ای چاه

پس از من دست نخلستان به دستت

تمام آبرویم بودی ای چاه

چه کوه درد را در سینه پرورد ؟

چه سری را تحمل کرد این مرد ؟

دلش را در کدامین کوفه می ریخت ؟

سرش را در کدامین دجله می کرد ؟

یا علی مدد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/16ساعت 6:21  توسط فرهاد  | 
چاه تنها محرم اندوه پنهان علی (ع)

ماه ـ تنها شاهد چشمان گریان علی (ع)

ماه و خورشید این سخاوت پیشگان روز و شب

سکه ناچیزی از کشکول احسان علی (ع)

 شب که سر تا پاش راز است و نیاز و روشنی

معتکف بوده است عمری در شبستان علی (ع)

گر طراوت داشتید ای دشت ها ای نخل ها

تن نمی شستید اگر در زیر باران علی (ع)؟

تا بیا موزد سخاوتمندی و بخشندگی

آفرینش می نشیند بر سر خوان علی (ع)

روشنای ناب شد بر مسند عزت نشست

ماه تا افتاد در چاه زنخدان علی (ع)

می شود سر خیل انبوه بیابان گردها

عقل اگر لختی بیاویزد به دامان علی (ع)

ناتراز  آمد به چشمانم  ترازوهایتان

تا که سنجیدم عدالت را به میزان علی (ع)

تیغ ـ چون دریوزگان چشم انتظار و ملتمس

ریخت جان را پیش او فرق گل افشان علی (ع)

خوش به اقبال من عاشق که هر شب تا به صبح

چون چراغ لاله سوزم در بیابان علی (ع)

محمد هادی ناظریان

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/16ساعت 2:57  توسط فرهاد  | 
آدمک آخر دنیاست بخند

آدمک گرگ همین جاست بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/01/05ساعت 2:46  توسط فرهاد  |