تبليغاتX
ناله هاي شبانه
ای تلاتم زا ترین دریای ایمان و شهود

 ای کلام جاریت در سینه ها مانند رود

ای که طوفان طفل دست آموز هیجای تو بود

ای که ابر دیدگانت شعر باران می سرود

از سرشک بی کسان کوفه می فهمم هنوز

کار خورشید عدالت را نگاهت می نمود

کاش میشد از فراز ابر بیعت باز هم

لحظه ای در سایه سار دولتت آمد فرود

آسمان سبز رحمت ـ ماه زیبای وفا

مهربانی شرح کوتاه دو ابروی تو بود

از کتاب سبز نخل کوفه می خوانم هنوز

قصه شمشیر عشقت را که خیبر می گشود

در سکوت بغض درد آلودت ای دریای جود

ذوالفقار خسته روی زانوانت می غنود

کاش باد و چشمه و باران زیبای بهار

این غبار کهنه را از روی تیغت می زدود

کاشکی می شد که قائم هم ترا در باغ شعر

مثل خورشید بهاری گرم و زیبا می ستود

یداله قائم پناه

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/29ساعت 4:20  توسط فرهاد  | 
چه جمعه ها که یک به یک  غروب شد نیآمدی !

چه بغضها که در گلو  رسوب شد نیآمدی !

خلیل آتشین  سخن  ـ تبر به دوش ـ بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد  نیآمدی !

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه !

ولی برای عده ای چه خوب شد نیآمدی !؟

تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام !؟

دوباره صبح و ظهر نه !؟ غروب شد نیآمدی !؟

واجل لولیک افرج آمین یا رب العالمین

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/24ساعت 1:30  توسط فرهاد  | 
فریاد در طوفان رهایت را نفهمیدند

آن گنگها حتی صدایت را نفهمیدند

تنهائیت را در هیاهو دفن می کردند

گل بغض های ؛‌های هایت  را نفهمیدند

در سطح مرداب توهم زندگی کردند

عمق غم بی انتهایت را نفهمیدند 

در مسلخ ناباوریها عشق را کشتند

مرثیه های نی نوایت را نفهمیدند

شب بود و چاهی سهم تو ؛ خوب همیشه

لرزیدن سر شانه هایت را نفهمیدند 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/02/23ساعت 2:19  توسط فرهاد  | 
خورشید تمام نور خود را ز تو یافت

با آمدنت ماه سوی مکه شتافت

روزی که خدا نوید میلاد تو داد

دیوار بلند کعبه از شوق شکافت

قامت آزادگی بشکسته است

بی علی روز غدیر از آن کیست ؟

پرچم توحید در دستان کیست ؟

بی نشان خم غدیر مصطفی

سید لولاک دست افشان کیست ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/17ساعت 1:41  توسط فرهاد  | 
بیا به معبد آلاله ها رجوع کنیم

بپای آتش محراب خون خضوع کنیم

بیا به عشق علی(ع)  تا به اوج پر بزنیم

به کلبه های فقیران شهر سر بزنیم

ببین که در دل کوچه هنوز بوی علی(ع) ست

نگاه خیس یتیمان به جستجویعلی(ع) ست

سکوت و بارش مهتاب و رقص داغ نسیم

بجز علی(ع) همه را کرده خواب شب تسلیم

شب است و درد دل عاشقانه را مولا

به چاه گوید و او محرم است یا مولا

بگو چرا دل ها از قبیله ی سنگ است ؟

چرا ؟ چرا ؟ دل مولا  ز دست ما تنگ است ؟

چرا ز دولدل خورشید دور می گیریم

همه به گرد جمل مثل کور می گردیم

نگاه وحشی شیطان فریبمان داده است

ز جنس سکه خببیثانه سیبمان داده است

بیا کبوتر مولا شویم ـ اگر مردیم

به گرد شبکده اشعری نمی گردیم

طنین جمله ی مولا به آیه می ماند

علی به لحن خداوند خطبه می خواند

بیا که قدر بدانیم حرمت غم را

از این دیار برانیم ابن ملجم را

بیا که عشق علی را اگر به سر داریم

زه سکه های معاویه چشم برداریم

بیا که تا نفسی هست ما شروع کنیم

علاج واقعه را پیش از وقوع کنیم

اگر که قلب تو می ریزد آتش از دامن

به عشق شرخ علی تنگ می شود با من

خوش است راز دل خویش با علی(ع) گفتن

به قلب زخمی درویش یا علی(ع) گفتن

بیا به سایه تیغ علی پناه ببر

بسوز و سوز دلت را به خانقاه ببر

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/15ساعت 1:30  توسط فرهاد  | 
بی علی (ع) آیینه ای شفاف نیست

گفتگو از عین شین و قاف نیست

دل به دل راهی ندارد هیچ گاه

صورت دل صیقلی و صاف نیست

بی علی (ع) عرفان کلامی بیش نیست

آیینه پاک و ذلال اندیش نیست

بانگ یاهوی قلندر بی صداست

ذکر مولا بر لب درویش نیست

بی علی (ع) با شب تکلم می کنیم

ظلمتستان را تجسم می کنیم

فصل طغیان جهالت می رسد

با فریبستان تفاهم می کنیم

بی علی (ع) بازوی همت خسته است

تابد درهای خیبر بسته است

ذولفقاری بر لب تاریخ نیست

قامت آزادگی بشکسته است

بی علی (ع) روز غدیر از آن کیست ؟

پرچم توحید در دستان کیست ؟

بی نشان خم غدیر مصطفی

سید لولاک دست افشان کیست ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/10ساعت 1:9  توسط فرهاد  | 

می کنم آغاز با نام علی (ع)    تا بنوشم عشق از جام علی (ع)

یا علی مولا ! تو دستم را بگیر  دست روح حق پرستم را بگیر

قلب شعرم را بده امشب خراش  یک تبسم زخم بر روحم بپاش

تا شوم مست تولای تو باز  عارف حق از دو عالم بی نیاز

یاری ام کن تا زعشقت دم زنم  شعله بر جان بنی آدم زنم

یاری ام کن ای عدالت مرد ناب  روح احمد همسر با نوی آب

یاری ام کن ای معمای غدیر  ای ولایت را تو مولا و امیر

 یاری ام کن ای علی  ای بوتراب  شد دلم در حسرت وصف تو آب

یاری ام کن تا بگیرم بال و پر  پر کشم تا زخم تا اوج خطر

یاری ام کن تا تو را پیدا کنم  قاسطین را باز هم رسوا کنم

مارقین و ناکثین را رگ زنم  زخم بر گند و نفاق و شک زنم

باز از عشقت خمارم کن علی‌(ع)  بی قرارم بی قرارم کن علی (ع)

می برم نام تو را من دم به دم  تا زند عشق تو در جانم علم

من کی ام آیینه دار راه تو  شیعة چشمت ؛ غبار راه تو

من کی ام مست ظهور چشم تو  عاشقت سنگ صبور چشم تو

من کی ام ؛ یا عاشق بی دست و پا  عاشق وصل تو اما بی نوا

کاش می شد چاه نخلستان شوم  تا به بزم درد تو مهمان شوم

 عارف آیات  قرآنت شوم  در شبی روشن مسلمانت شوم

باید اما بگذرم از این خیال  فهم تو کاری است دشوار و محال

من کجا و فهم قرآنت علی (ع)  من کجا عرفان چشمانت علی (ع)

من کجا فهم کلام الله تو  مانده ام در بای بسم الله تو

این لیاقت نیست در من ای دریغ  درد من درمان نگردد جز به تیغ

گشته ام با خویش دشمن یاعلی (ع)  وای بر من وای برمن یا علی (ع)

خوش بحال ما که از نسل گلیم  همچو بلبل عاشق وصل گلیم

لاله های سرخ باغ حیدریم  واژ ه های درد و داغ حیدریم

بر سرو دستار در صحرای خون  سرخ می رقصیم  هم پای جنون

مستی ما بی نیازان باده است  می شویم از عشق مولا مست ؛‌ مست

خضر راه ما  فروغ ماه اوست  مقتدای ما دل آگاه اوست

ما که از جور خوارج خسته ایم  با علی عهد اخوت بسته ایم

ما مرید ذوالفقار حیدریم  تا جهان باقی است یار حیدریم

جان ما از عشق مولا منجلی است  گر بخواهد جان  جواب ما بلی است

در سر مانیست  جز عشق علی (ع) یا علی و یا علی و یا علی

 ما ز فهمت یا علی پا در گلیم  ما تو را گم کرده ایم و غافلیم

ما که بذر معصیت  افشانده ایم  قلب معصوم تو را کی خوانده ایم

غافل از دردیم و مستی می کنیم روز و شب شهوت پرستی می کنیم

عاشقی را سخت حاشا کرده ایم  از سر خود عشق را وا کرده ایم

بار دیگر با هوس خو کرده ایم  التماس خال و ابرو کرده ایم

هفت جنت ناگهان شد مال ما  باغهای این جهان شد مال ما

کرد دنیا جامه هامان را زری  روح ما افسرده و خاکستری

ای علی (ع) این است وصف حال ما  وای بر ما وای بر احوال ما

غیرت ما در شبی بر باد رفت  عافیت ترتیب ما را داد و رفت

جانمان از حرص مالامال شد روحمان در کوچه ها دلال شد

 فقر آمد گوش ایمان را گرفت  از دل ما طعم عرفان را گرفت  

ای علی (ع) جان دست هامان رو شده روح ما این روزها جادو شده

معصیت می بارد از دیوار و در  بوی شیطان می دهد روح بشر

باز هم فصل غریبی می رسد  فصل زرد و خود فریبی می رسد

بار دیگر می رسد فصلی ز راه  رو سیاه رو سیاه رو سیاه

باز بسم الله الرحمن و الرحیم  یا علی ما و صراط مستقیم ؟

ما دچار خواب خرگوشی شدیم شهر وندان  فراموشی شدیم

گر چه دردیگ جهان(من) میپزیمخویشتن گم کرده هر جا میخزیم

این جهان ما را دگرگون کرده است  از حریم عشق بیرون کرده است

باز فصل آزمون و امتحان  باز غفلت باز بیعت با جهان

باز هم شیطان و وسواس و گناه  باز گندم ؛ خواب سیب و اشتباه

سرنوشت نسل انسان مبهم است  باز هم فصل هبوط آدم است

گر بگویم باز هم از خوب و بد  مثنوی هفتاد من کاغذ شود

گر شود حاکم به ما مولا علی (ع)  می شود تیغ عدالت صیقلی

می زند حیدر روابط را به هم  می کند قسط عدالت را حکم

عدل مولا اتفاقی ساده نیست هیچ کس جز او عدالت زاده نیست

عدل در جان علی (ع) یک باور است  ذوالفقار او عدالت پرور است

پیش او معنا ندارد ظلم و باج  پیش او معنا ندارد تخت و تاج

او که مرد عدل و تیغ است و قلم  می کند پاهای ظالم را قلم

اغنیا را می کشد پایین ز تخت  باز می گیرد از آنان تاج و تخت

می ستاند سهم بیت المال را  گرچه باشد مهر زنهای شما

چونکه بیت المال؛ بیت الحال نیست دزد بیت المال خوش اقبال نیست

وصله بر تن پوش دنیا زد ولی  یعنی از دنیا تبری کن علی (ع)

با نمک با پاره ای از نان بساز  در کمال سادگی انسان بساز

زندگانی مثل حیدر ساده نیست  هیچ کس مثل علی (ع) آزاده نیست

درجهان گرخانه ای خشت وگلی استخانه مولای درویشان علی(ع)است

ما زفهمت یا علی پا در گلیم  ما تو را گم کرده ایم و غافلیم

یا علی با ما بگو با این حساب  می شود آیا دعا مان مستجاب ؟

باز آیا ما هدایت می شویم ؟  لایق وصل شهادت می شویم ؟

باز آیا زخممان گل می کند ؟ در دل ما عشق غُل غُل می کند ؟

باز آیا ما پرستو می شویم ؟  از نسیم عشق گلبو می شویم ؟

باز آیا ما قناری می شویم ؟  جرعه نوش بی قراری می شویم ؟

بشنو از نی بشنو از نی می کنیم ؟  عقل را  هی عشق را طی می کنیم

باز آیا ما خدایی می شویم   یا علی ما کربلایی می شویم

یا علی ای خوب ای مولای دین  از دل ما این تغافل را بچین

تیرگی را از دل ما دور کن  روح ما را با خودت محشور کن

بر دل ما نور رحمانی بپاش  در وجود ما مسلمانی بپاش

جان ما را کن ز عشقت منجلی ای فدایت جان عالم یا علی (ع)

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/02/01ساعت 2:11  توسط فرهاد  |