|
ای تلاتم زا ترین دریای ایمان و شهود
ای کلام جاریت در سینه ها مانند رود ای که طوفان طفل دست آموز هیجای تو بود ای که ابر دیدگانت شعر باران می سرود از سرشک بی کسان کوفه می فهمم هنوز کار خورشید عدالت را نگاهت می نمود کاش میشد از فراز ابر بیعت باز هم لحظه ای در سایه سار دولتت آمد فرود آسمان سبز رحمت ـ ماه زیبای وفا مهربانی شرح کوتاه دو ابروی تو بود از کتاب سبز نخل کوفه می خوانم هنوز قصه شمشیر عشقت را که خیبر می گشود در سکوت بغض درد آلودت ای دریای جود ذوالفقار خسته روی زانوانت می غنود کاش باد و چشمه و باران زیبای بهار این غبار کهنه را از روی تیغت می زدود کاشکی می شد که قائم هم ترا در باغ شعر مثل خورشید بهاری گرم و زیبا می ستود یداله قائم پناه چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیآمدی !
چه بغضها که در گلو رسوب شد نیآمدی ! خلیل آتشین سخن ـ تبر به دوش ـ بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیآمدی ! برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ! ولی برای عده ای چه خوب شد نیآمدی !؟ تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام !؟ دوباره صبح و ظهر نه !؟ غروب شد نیآمدی !؟ واجل لولیک افرج آمین یا رب العالمین فریاد در طوفان رهایت را نفهمیدند
آن گنگها حتی صدایت را نفهمیدند تنهائیت را در هیاهو دفن می کردند گل بغض های ؛های هایت را نفهمیدند در سطح مرداب توهم زندگی کردند عمق غم بی انتهایت را نفهمیدند در مسلخ ناباوریها عشق را کشتند مرثیه های نی نوایت را نفهمیدند شب بود و چاهی سهم تو ؛ خوب همیشه لرزیدن سر شانه هایت را نفهمیدند خورشید تمام نور خود را ز تو یافت
با آمدنت ماه سوی مکه شتافت روزی که خدا نوید میلاد تو داد دیوار بلند کعبه از شوق شکافت
قامت آزادگی بشکسته است بی علی روز غدیر از آن کیست ؟ پرچم توحید در دستان کیست ؟ بی نشان خم غدیر مصطفی سید لولاک دست افشان کیست ؟ بیا به معبد آلاله ها رجوع کنیم
بپای آتش محراب خون خضوع کنیم بیا به عشق علی(ع) تا به اوج پر بزنیم به کلبه های فقیران شهر سر بزنیم ببین که در دل کوچه هنوز بوی علی(ع) ست نگاه خیس یتیمان به جستجویعلی(ع) ست سکوت و بارش مهتاب و رقص داغ نسیم بجز علی(ع) همه را کرده خواب شب تسلیم شب است و درد دل عاشقانه را مولا به چاه گوید و او محرم است یا مولا بگو چرا دل ها از قبیله ی سنگ است ؟ چرا ؟ چرا ؟ دل مولا ز دست ما تنگ است ؟ چرا ز دولدل خورشید دور می گیریم همه به گرد جمل مثل کور می گردیم نگاه وحشی شیطان فریبمان داده است ز جنس سکه خببیثانه سیبمان داده است بیا کبوتر مولا شویم ـ اگر مردیم به گرد شبکده اشعری نمی گردیم طنین جمله ی مولا به آیه می ماند علی به لحن خداوند خطبه می خواند بیا که قدر بدانیم حرمت غم را از این دیار برانیم ابن ملجم را بیا که عشق علی را اگر به سر داریم زه سکه های معاویه چشم برداریم بیا که تا نفسی هست ما شروع کنیم علاج واقعه را پیش از وقوع کنیم اگر که قلب تو می ریزد آتش از دامن به عشق شرخ علی تنگ می شود با من خوش است راز دل خویش با علی(ع) گفتن به قلب زخمی درویش یا علی(ع) گفتن بیا به سایه تیغ علی پناه ببر بسوز و سوز دلت را به خانقاه ببر بی علی (ع) آیینه ای شفاف نیست
گفتگو از عین شین و قاف نیست دل به دل راهی ندارد هیچ گاه صورت دل صیقلی و صاف نیست بی علی (ع) عرفان کلامی بیش نیست آیینه پاک و ذلال اندیش نیست بانگ یاهوی قلندر بی صداست ذکر مولا بر لب درویش نیست بی علی (ع) با شب تکلم می کنیم ظلمتستان را تجسم می کنیم فصل طغیان جهالت می رسد با فریبستان تفاهم می کنیم بی علی (ع) بازوی همت خسته است تابد درهای خیبر بسته است ذولفقاری بر لب تاریخ نیست قامت آزادگی بشکسته است بی علی (ع) روز غدیر از آن کیست ؟ پرچم توحید در دستان کیست ؟ بی نشان خم غدیر مصطفی سید لولاک دست افشان کیست ؟ می کنم آغاز با نام علی (ع) یا علی مولا ! تو دستم را بگیر قلب شعرم را بده امشب خراش تا شوم مست تولای تو باز یاری ام کن تا زعشقت دم زنم یاری ام کن ای عدالت مرد ناب یاری ام کن ای معمای غدیر یاری ام کن ای علی ای بوتراب یاری ام کن تا بگیرم بال و پر یاری ام کن تا تو را پیدا کنم مارقین و ناکثین را رگ زنم باز از عشقت خمارم کن علی(ع) می برم نام تو را من دم به دم من کی ام آیینه دار راه تو من کی ام مست ظهور چشم تو من کی ام ؛ یا عاشق بی دست و پا کاش می شد چاه نخلستان شوم عارف آیات قرآنت شوم باید اما بگذرم از این خیال من کجا و فهم قرآنت علی (ع) من کجا فهم کلام الله تو این لیاقت نیست در من ای دریغ گشته ام با خویش دشمن یاعلی (ع) خوش بحال ما که از نسل گلیم لاله های سرخ باغ حیدریم بر سرو دستار در صحرای خون مستی ما بی نیازان باده است خضر راه ما فروغ ماه اوست ما که از جور خوارج خسته ایم ما مرید ذوالفقار حیدریم جان ما از عشق مولا منجلی است در سر مانیست جز عشق علی (ع) ما ز فهمت یا علی پا در گلیم ما که بذر معصیت افشانده ایم غافل از دردیم و مستی می کنیم عاشقی را سخت حاشا کرده ایم بار دیگر با هوس خو کرده ایم هفت جنت ناگهان شد مال ما کرد دنیا جامه هامان را زری ای علی (ع) این است وصف حال ما غیرت ما در شبی بر باد رفت جانمان از حرص مالامال شد فقر آمد گوش ایمان را گرفت ای علی (ع) جان دست هامان رو شده معصیت می بارد از دیوار و در باز هم فصل غریبی می رسد بار دیگر می رسد فصلی ز راه باز بسم الله الرحمن و الرحیم ما دچار خواب خرگوشی شدیم گر چه دردیگ جهان(من) میپزیم این جهان ما را دگرگون کرده است باز فصل آزمون و امتحان باز هم شیطان و وسواس و گناه سرنوشت نسل انسان مبهم است گر بگویم باز هم از خوب و بد گر شود حاکم به ما مولا علی (ع) می زند حیدر روابط را به هم عدل مولا اتفاقی ساده نیست عدل در جان علی (ع) یک باور است پیش او معنا ندارد ظلم و باج او که مرد عدل و تیغ است و قلم اغنیا را می کشد پایین ز تخت می ستاند سهم بیت المال را چونکه بیت المال؛ بیت الحال نیست وصله بر تن پوش دنیا زد ولی با نمک با پاره ای از نان بساز زندگانی مثل حیدر ساده نیست درجهان گرخانه ای خشت وگلی است ما زفهمت یا علی پا در گلیم یا علی با ما بگو با این حساب باز آیا ما هدایت می شویم ؟ باز آیا زخممان گل می کند ؟ باز آیا ما پرستو می شویم ؟ باز آیا ما قناری می شویم ؟ بشنو از نی بشنو از نی می کنیم ؟ باز آیا ما خدایی می شویم یا علی ای خوب ای مولای دین تیرگی را از دل ما دور کن بر دل ما نور رحمانی بپاش جان ما را کن ز عشقت منجلی |
|