تبليغاتX
ناله هاي شبانه
در وادی خم غلغله بر پا شده امروز

زان غلغله دل واله و شیدا شده امروز

سرمایه خوشبختی فردا شده امروز

 صدها گره از مشکل ما وا شده امروز

فرمان خدا لازم الاجرا شده امروز

پرونده عفو همه امضاء شده امروز

فرمود نبی قدر علی عالی و اعلاست

از امر خدا بعد من او بر همه مولاست

کو حجت بر حق خداوند تعالی است

با دوستی اش زنده و پاینده تولاست

چون دشمنی اش دشمنی خالق یکتاست

او باب شبیر و شبر و همسر و زهراست 

هر کس که زند چنگ به دامان ولایش

 هر گز نرسد هیچ گزندی ز بلایش

حق کرده به قرآن همه جا مدح و ثنایش

چون منتخب از روز ازل کرده خدایش

او نیست خدا لیک خدا داده بهایش

هستی جهان کرده خدا خلق برایش

از روز ازل ساقی می خانه علی بود

درنای زمان نعره مستانه علی بود

مقصود حق از گردش پیمانه علی بود

در وادی خم هم خم و خمخانه علی بود

در مهد شرف گوهر یکدانه علی بود

 هر جا  که شدم پرتو کاشانه علی بود

تا هست جهان هست جهاندار علی هست

در کون و مکان محرم اسرار علی هست

در جود و سخا مظهر ایثار علی هست

در جبهه حق قاتل کفار علی هست

در گلشن هستی گل بی خار علی هست

این قافله را قافله سالار علی هست .

قسمتی از قصیده غدیریه استاد ژولیده نیشابوری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/27ساعت 8:31  توسط فرهاد  | 

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار

  گر صورت بی​صورت معشوق ببینید

ده بار از آن راه بدان خانه برفتید

 آن خانه لطیفست نشان​هاش بگفتید

یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت

 با این همه آن رنج شما گنج شما باد

معشوق همین جاست بیایید بیایید

  در بادیه سرگشته شما در چه هوایید

هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید

 یک بار از این خانه بر این بام برآیید

از خواجه آن خانه نشانی بنمایید

 یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید

افسوس که بر گنج شما پرده شمایید

  مـــولوی

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/22ساعت 23:7  توسط فرهاد  | 
عید ساقیا آمد عید مبارک بادت 
وان مواعید که کردی مرود از یادت 
شادی مجلسیان در قدم و مقدم تست 
جای غم باد هر آندل که نخواهد شادت 
برسان بندگی دختر رز گو بدر آی 
که دم همت ما کرد زبند آزادت 
چشم بد دور کز آن تفرقه ات باز آورد 
طالع نامور و دولت مادر زادت 
شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت 
بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت 
در شگفتم که درین مدت ایام فراق 
بر گرفتی ز حریفان دل و دل میدادت 
حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح 
ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/09/19ساعت 1:39  توسط فرهاد  | 
نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس

ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس

گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک  جانم

گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود  ندانم

گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالی

گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي

گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟

گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری

گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : که کودتا شد

گفتم : رقيب ، گفتا :که کله پا شد

گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟

گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي

گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش  افروز ؟

گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز

گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده

گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده

گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟

گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون

گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟

گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش

گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟

گفتا : شدست منشي در دفتر اداره

گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل

گفتا : که دست خود را بردار از سر دل

گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها

گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا

گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی

گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی

گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي

گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي

گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره

گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره

گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟

گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟

گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي

گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي

گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟

گفتا : آنچه بود از دم گشته چلوکبابي

گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان

گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟

گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟

گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری

گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها

گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها

گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟

گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي !

یکی از دوستان از طریق ایمیل فرستاده و متاسفانه اسم شاعرش را ننوشته عینا تقدیم به همه عزیزان همراه

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/08ساعت 1:1  توسط فرهاد  |