تبليغاتX
ناله هاي شبانه
 وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای  
  خوش به حال لب اصغر كه تو سقا شده‏اى
آب از هيبت عباسى تو مى‏لرزد  
  بى عصا آمده‏اى حضرت موسى شده‏اى
بى سجود آمده‏اى يا كه عمودت زده‏اند
يا خجالت زده‏اى وه كه چه زيبا شده‏اى
يا اخا گفتى و ناگه كمرم درد گرفت
كمر خم شده را غرق تماشا شده‏اى
منم و داغ تو و اين كمر بشكسته 
توئى و ضربه‏اى و فرق ز هم وا شده‏اى
سعى بسيار مكن تا كه ز جا برخيزى
كمى هم فكر خودت باش ببين تا شده‏اى
مانده‏ام با تن پاشيده‏ات آخر چه كنم؟ 
اى علمدار حرم مثل معما شده‏اى
مادرت آمده يا مادر من آمده است
با چنين حال به پاى چه كسى پا شده‏اى
تو و آن قد رشيدى كه پر از طوبى بود
در شگفتم كه در اين قبر چرا جا شده‏اى 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/10/18ساعت 19:36  توسط فرهاد  | 
 در ره عشق مـــرام دگـــــری می بـــــــاید

سر پــر شـــور و دل شعله وری می بـــاید

عیب پروانـــه نگـــــویید کـــه در آتش رفت

شرط عشق است که بر جـان شرری می باید

عافیت آفت جـــان است ، جنونـــــــا مددی

رهـــــرو دشت بلارا خطـــری می بـــــــــاید

خانه ی دوست به قاف است، بلند است، بلند

بهر پرواز چــو عنقـای پری می بـــــــــــــاید

عـــاشقان هستی خـــود پیشکش او کـــردند

دست خـــــالی نتـــوان رفت سری می بـــاید

وهم خـــامیست امـــــان نـــــامه بگیرد سقا

شمس را در همه دوران قمـــــری می بـــاید

آسمان ، از چـه نشستی به تمـاشا آن روز

تــــا ابـد چشم تــورا پلک تری می بـــــاید

  خلیل جوادی

  http://www.khaliljavadi.blogfa.com


+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/13ساعت 1:42  توسط فرهاد  | 

هيهات

من كجا و طلب روي تو مولا هيهات
من كجا و سفر كوي تو مولا هيهات
تو كجا و سگ بد بوي گدا خانه تو
من كجا و قد دلجوي تو مولا هيهات
طلب وصل تو كردن نبود كار گران
من كجا و سر مينوي تو مولا هيهات
عشق زيباي تو نبود به خدا در خور زشت
من كجا و سير مينوي تو مولا هيهات
از كرم خانه تو دل چه طمع ها دارد
من كجا و سر زانوي تو مولا هيهات
هست محراب دل غمزدگان ابرويت
من كجا و خم ابروي تو مولا هيهات

عطش

مائيم و دلي ز مهر مولا سرشار
چشمي همه از محبت او بيدار
كو دست كرامتت ؟
عطش سوخت مرا ؛
اي ابر گران مايه !
بر اين تشنه
ببار !...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/10ساعت 1:39  توسط فرهاد  | 

به فکر غربت برگم، در این عطش سالی

در این بهار، نه این برگریز پوشالی

 

دلم برای پریدن گرفته است اینجا

برای وسعت آبی و آن سبک بالی

 

هوا برای تنفس گران شد و دلها

اسیر چوب خط مسائل مالی

 

برای جرعه ای از عشق کودک روحم

ببین چه پیر و تکیده در اوج کم سالی

 

خطوط دست من انگار منحنی غم اند

به قول کولی کوچه: چقدر بد فالی!

 

دلم برای سرودن بهانه می گیرد

ولی قلم چه نویسد، نمانده چون حالی

ساجده سلیمی

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 18:56  توسط فرهاد  | 

بی روی تو رنگ بو نداریم

می در قدح و سبو نداریم

با نام خوشت همیشه مستیم

بی عشق تو آبرو نداریم

شب نیست که با دو چشم مستت

در میکده های و هو نداریم

از عشق تو با کسی نگفتیم

چون جرات گفتگو نداریم

با غیر اگر ترا ببینیم

با تو سر روبه رو نداریم

از هر چه به غیر عشق رویت

دیگر به دل آرزو نداریم

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/06ساعت 18:45  توسط فرهاد  |