|
وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای
خوش به حال لب اصغر كه تو سقا شدهاى آب از هيبت عباسى تو مىلرزد بى عصا آمدهاى حضرت موسى شدهاى بى سجود آمدهاى يا كه عمودت زدهاند يا خجالت زدهاى وه كه چه زيبا شدهاى يا اخا گفتى و ناگه كمرم درد گرفت كمر خم شده را غرق تماشا شدهاى منم و داغ تو و اين كمر بشكسته توئى و ضربهاى و فرق ز هم وا شدهاى سعى بسيار مكن تا كه ز جا برخيزى كمى هم فكر خودت باش ببين تا شدهاى ماندهام با تن پاشيدهات آخر چه كنم؟ اى علمدار حرم مثل معما شدهاى مادرت آمده يا مادر من آمده است با چنين حال به پاى چه كسى پا شدهاى تو و آن قد رشيدى كه پر از طوبى بود در شگفتم كه در اين قبر چرا جا شدهاى در ره عشق مـــرام دگـــــری می بـــــــاید
سر پــر شـــور و دل شعله وری می بـــاید عیب پروانـــه نگـــــویید کـــه در آتش رفت شرط عشق است که بر جـان شرری می باید عافیت آفت جـــان است ، جنونـــــــا مددی رهـــــرو دشت بلارا خطـــری می بـــــــــاید خانه ی دوست به قاف است، بلند است، بلند بهر پرواز چــو عنقـای پری می بـــــــــــــاید عـــاشقان هستی خـــود پیشکش او کـــردند دست خـــــالی نتـــوان رفت سری می بـــاید وهم خـــامیست امـــــان نـــــامه بگیرد سقا شمس را در همه دوران قمـــــری می بـــاید آسمان ، از چـه نشستی به تمـاشا آن روز تــــا ابـد چشم تــورا پلک تری می بـــــاید خلیل جوادی http://www.khaliljavadi.blogfa.comهيهات من كجا و طلب روي تو مولا هيهات عطش مائيم و دلي ز مهر مولا سرشار به فکر غربت برگم، در این عطش سالی در این بهار، نه این برگریز پوشالی
دلم برای پریدن گرفته است اینجا برای وسعت آبی و آن سبک بالی
هوا برای تنفس گران شد و دلها اسیر چوب خط مسائل مالی
برای جرعه ای از عشق کودک روحم ببین چه پیر و تکیده در اوج کم سالی
خطوط دست من انگار منحنی غم اند به قول کولی کوچه: چقدر بد فالی!
دلم برای سرودن بهانه می گیرد ولی قلم چه نویسد، نمانده چون حالی ساجده سلیمی بی روی تو رنگ بو نداریم می در قدح و سبو نداریم با نام خوشت همیشه مستیم بی عشق تو آبرو نداریم شب نیست که با دو چشم مستت در میکده های و هو نداریم از عشق تو با کسی نگفتیم چون جرات گفتگو نداریم با غیر اگر ترا ببینیم با تو سر روبه رو نداریم از هر چه به غیر عشق رویت دیگر به دل آرزو نداریم |
|