تبليغاتX
ناله هاي شبانه
خدايا به من توفيق تلاش در شکست، صبر در نا اميدي، رفتن بي همراه، جهاد بي سلاح، کار بي پاداش، فداکاري در سکوت، دين بي دنيا، مذهب بي عوام، عظمت بي نام، خدمت بي نان، ايمان بي ريا، خوبي بي نمود، عشق بي هوس، تنهايي در انبوه جمعيت و دوست داشتن بي آنکه دوست بداند، عطا کن …

 ” دکتر علي شريعتي “

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/30ساعت 0:23  توسط فرهاد  | 

من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور ازين بی خبری رنج مبر هيچ مگو
دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت:
آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو
گفتم: ای عشق من از چيز دگر می‌ترسم
گفت:‌ آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هيچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پيدا شد
در ره دل چه لطيف است سفر هيچ مگو
گفتم:‌ای‌دل چه مه‌ست اين؟ دل اشارت می‌کرد
که:‌ نه اندازه‌ی توست اين بگذر هيچ مگو
گفتم: اين روی فرشته‌ست عجب يا بشراست؟
گفت:‌ اين غير فرشته‌ست و بشر هيچ مگو
گفتم: ‌اين چيست؟ بگو زير و زبر خواهم شد
گفت: می‌باش چنين زير و زبر هيچ مگو
ای نشسته تو در اين خانهء پر نقش و خيال
خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگو
گفتم:‌ ای دل پدری کن نه که اين وصف خداست؟
گفت:‌ اين هست ولی جان پدر هيچ مگو
مولانا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/01/19ساعت 10:49  توسط فرهاد  | 
سلام

حال همه ما خوب است ؛ ملالی نیست جز ؛ گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند .

با این همه عمری اگر باقی بود ؛ طوری از کنار زندگی میگذرم ؛ که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد ؛ نه این دل ناماندگار بی درمان .

 تا یادم نرفته است بنویسم ؛ حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود .

میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه ی باز نیآمدن است اما ؛ تو لااقل حتی هر لحظه ؛ گاهی ؛ هر از گاهی ؛ ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست !؟

راستی خبرت بدهم خواب دیدم خانه ای خریده ام ؛ بی پرده ؛ بی پنجره ؛ بی در ؛  بی دیوار ..... بخند ؛ هی بخند

بی پرده بگویم ؛ چیزی نمانده است من 45 ساله خواهم شد ؛ فردا را به فال نیک خواهم گرفت ؛ دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از روی سرمان رد می شود ؛ باد بوی نامهای کسان من می دهد .

یادت می آید ؛ رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری !؟

نه عزیزم ؛

نامه ام باید کوتاه باشد ؛ ساده باشد ؛ بی حرفی از ابهام و آینه ؛ از نو برایت می نویسم

حال همه ما خوب است

                          اما

                              تو باور نکن ....!؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/17ساعت 0:29  توسط فرهاد  |