|
خواستم چیزی بگویم د یــــر شد واژه هایم طعــمه ی تکفیــر شـد قصه ی نـــا گفته بسیار است باز دردهـــا خـروار خــروار است بـــاز دستهارا باز در شبـــهای ســـرد هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها می رسد ته مانده ی بشقابــــها سر به لاک خویش بردیم ای دریغ نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ قصّـه هــای خوب رفت از یادهـــا بی خبر مـــاند یم از بـــنیادهــــا صحبت از عدل و عدالت نابجاست ســــود در بازار ابن الو قــتهاست نقل از وبلاگ خلیل جوادی تا کنون بغضی شکسته دیده ای؟
مادری از پا نشسته دیده ای؟ تاکنون سرّ نهفته داشتی؟ ماجراهای نگفته داشتی؟ تاکنون دریای ماتم دیده ای ؟ مادرت را با قدّ خم دیده ای ؟ داشتی در سینه آهی دردناک ؟ مادرت را دیده ای بر روی خاک ؟ تا کنون بودی عصای مادرت ؟ از مصیبت خاک ریزی بر سرت ؟ مادرت را سوی خانه برده ای ؟ گوشواره ، دانه دانه دیده ای ؟ دیده ها از اشک و خون پُر دیده ای ؟ خاک کوچه روی چادر دیده ای ؟ شهادت بانوی آب و آینه حضرت فاطمه زهرا (س) را به همه دوستان تسلیت عرض می کنم |
|