تبليغاتX
ناله هاي شبانه

خواستم چیزی بگویم د یــــر شد

واژه هایم طعــمه ی تکفیــر شـد

قصه ی نـــا گفته بسیار است باز

دردهـــا خـروار خــروار است بـــاز

دستهارا  باز در شبـــهای ســـرد

هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد

مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها

می رسد ته مانده ی بشقابــــها

سر به لاک خویش بردیم ای دریغ

نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ

قصّـه هــای خوب رفت از یادهـــا

بی خبر مـــاند یم از بـــنیادهــــا

صحبت از عدل و عدالت نابجاست

ســــود در بازار ابن الو قــتهاست

نقل از وبلاگ خلیل جوادی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/31ساعت 21:37  توسط فرهاد  | 
 تا کنون بغضی شکسته دیده ای؟

مادری از پا نشسته دیده ای؟

تاکنون سرّ نهفته داشتی؟

ماجراهای نگفته داشتی؟

تاکنون دریای ماتم دیده ای ؟

مادرت را با قدّ خم دیده ای ؟

داشتی در سینه آهی دردناک ؟

مادرت را دیده ای بر روی خاک ؟

تا کنون بودی عصای مادرت ؟

از مصیبت خاک ریزی بر سرت ؟

مادرت را سوی خانه برده ای ؟

گوشواره ، دانه دانه دیده ای ؟

دیده ها از اشک و خون پُر دیده ای ؟

خاک کوچه روی چادر دیده ای ؟

شهادت بانوی آب و آینه حضرت فاطمه زهرا (س) را به همه دوستان تسلیت عرض می کنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/07ساعت 19:38  توسط فرهاد  |