|
شاخه ها تن به تقاضای شکستن دادند
برگ ها یک به یک از شاخه به خاک افتادند باز موسیقی تار و شب و قانون سکوت بادها باز هم آواز عزا سر دادند بس که خمیازه فریاد کشیدم ؛ دیری است خواب هایم همه کابوس ؛ همه فریادند لب به آواز گشودم به لبم مهر زدند چشمم آمد به سخن ؛ سرمه به خوردش دادند گرچه یاران همه از شادی ما غمگینند باز شادیم که یاران ز غم ما شادند شادروان قیصر امین پور یادش همیشه سبز آیینه سر بدزد که کورند سنگها فرسنگها ز عاطفه دورند سنگها
تـا آبها دوبـاره بیفتند از آسیاب این روزها چقدر صبورند سنگها
آیینه چون شکست،به تکثیر می رسد بیهـــوده در تـدارک گـــــورند سنــگهــا
باید قدم گذاشت ولیکن به احتیاط کـز دیـر بــــاز سّد عبــورند سنگها
این است حرف تیشه ی آتش زبان که گفت مثـــل همـیشه تـــــــــــــابع زورنــد سنگها
از سنگ جز سقـوط تـوقّع نمی رود در قلّه بسکه مست غرورند سنگها خلیل جوادی |
|