تبليغاتX
ناله هاي شبانه

ذهن ما باغچه است گل در آن باید کاشت ،

 گر نکاری گل عشق علف هرز در آن میروید.

 زحمت کاشتن یک گل سرخ کمتر از برداشتن هرزگی آن علف است.

 گل بکاریم بیا تا مجال هرزه فراهم نشود،

 بی گل آرایی ذهن ،نازنین ،آدم انسان نشود.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/19ساعت 1:57  توسط فرهاد  | 
تنهایی از این بیش که دیده است که دریا

در چاه بگرید غم تنها شدنش را

یا غربت از این بیش که خورشید   شبانه

بر دوش کشد نیمه خاموش تنش را

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 1:15  توسط فرهاد  | 

اسلام علیک یاعلی ابن موسی الرضا (ع)

زائری بارانی ام آقا به دادم میرسی ؟

بی پناهم خسته ام آقا به دادم میرسی؟

گرچه آهو نیستم اما پر از دلتنگی ام

ضامن چشمان آهوها به دادم میرسی؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام

هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/12/19ساعت 12:2  توسط فرهاد  | 
گریستم که خدایا چه حقه زد شیطان

که هر چه یار موافق ز دور من برمید

ندا رسید که من شمع خلوت خود را

حریف بزم رقیبان نمی توانم دید

امشب ز شراب شوق او مستم باز

ساقی ندهی پیاله در دستم باز

دیگر به چه رو به خواب بینم رویش

کز دوری او نمردم و هستم باز

از یاد تو بر نداشتم دست هنوز

دل هست به یاد نرگست مست هنوز

گر حال مرا حبیب پرسد گویید

بیمار غمت را نفسی هست هنوز

زنده یاد استاد شهریار

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/06ساعت 18:43  توسط فرهاد  | 
تشنه را از روی ناقه آب دادن مشکل است

روی اشک دلبر خود پا نهادن مشکل است

با  طنین  باز تر  قرآن  بخوان  قاری  من

با صدای سنگ قرآن گوش دادن مشکل است

اشتیاق دیدن خواهر تو در سر داشتی

ورنه روی نیزه با سر ایستادن مشکل است

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/01ساعت 11:1  توسط فرهاد  | 

عاقبت  ، مدفن   ما   دشت   بلا   خواهد  شد

 

قبله    سوم     ما    کرب   و  بلا    خواهد    شد

 

برف سهل است،اگر سنگ ببارد هرشب

 

مجلس    گرم      عزاي       تو    به      پا     خواهد     شد

 

نقل     از     وبلاگ      ماه      بنی هاشم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/27ساعت 9:31  توسط فرهاد  | 

اوصاف علی به گفتگو  ممکن  نیست                                                                                                                                                      گنجایش  بحر در سبو  ممکن  نیست

 

 

من ذات  علی  ز غیر حق نشناسم                                                                                                                                                           اما  دانم  که مثل او ممکن  نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/11ساعت 18:0  توسط فرهاد  | 

بی  وفایی کن   وفایت می کنند                                                                                          با  وفا  باشی   جفایت می کنند

 

مهربانی گرچه آیینی خوش است                                                                               مهربان   باشی  رهایت می کنند

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/01ساعت 13:44  توسط فرهاد  | 
ای دل ساده بکش درد که حقت این است

از زمانه بشو دلسرد که حقت این است

هر چه گفتم نشو عاشق نشنیدی ـ حالا

همچو پاییز بشو زرد که حقت این است

دیدی آخر دم مردانه بجز لاف نبود

بکش از مردم نامرد که حقت این است

آنچه بر عاشق دلخسته روا دانستی

فلک آخر سرت آورد که حقت این است

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/18ساعت 10:1  توسط فرهاد  | 
یا علی نام تو را بر لوح جان خواهم نوشت

بر رواق نه فلک در آسمان خواهم نوشت

بر زبد جد از طلا با قلب پاک و بی ریا

نام زیبای علی را من به جان خواهم نوشت

تا نگو یندم بجا آورده رسم دوستی

وصف او را از زبان دشمنان خواهم نوشت

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/03ساعت 1:45  توسط فرهاد  | 
پشت بن بست سکون دل بی طاقت من

ماجرایی است که از گفتن آن لبریزم

هر شب از صاعقه چشم تو از قله عشق

سخت می افتم و با نام تو بر می خیزم

یا حق

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/08/14ساعت 16:46  توسط فرهاد  | 
هستی ز حضور او سر از پا نشناخت

مانند علی زمانه همتا نشناخت 

کوفه ز سرود او به خود می نالید

اما افسوس ! قدر او را نشناخت

علیرضا شهسواری

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/07/04ساعت 16:59  توسط فرهاد  | 
افسوس که سوز دل  ما را شرری نیست

ما اهل دعائیم و دعا را اثری نیست

گویند که در روز قیامت  خبری هست

ای وای که ما بی خبران  را خبری نیست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/06/26ساعت 10:42  توسط فرهاد  | 
بی ذکر علی ـ صومعه و دیری نیست

کس را ـ پی درک ذات او سیری نیست

گویند که از غیر علی ـ چشم بپوش

هر جا نگرم علی بود ـ غیری نیست

هر کس به علی ـ روی تولا نکند

در ملک جنان ـ روز جزا جا نکند

والله به جز علی و اولاد علی

دردی زکسی ـ کسی مداوا نکند

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/28ساعت 2:13  توسط فرهاد  | 
هر چند که دست بسته و پا بگلم

از روی تمام دوستداران خجلم

گویند که بی دواست دردم ـ لیکن

بیمار امیدوار تخت چهلم ...

رباب تمدن ( سرای سالمندان در حال مبارزه با بیماری ام اس )

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/24ساعت 0:44  توسط فرهاد  | 
با حب علی ـ دست خدا همراه است

از بعد نبی ـ علی ز حق آگاه است

چون آینه ی خدا نمای ست ـ علی

حق است ـ علی ولی الله است .

عمریکه گذشت ـ جمله بی حاصل بود

کردار بد و نیک ـ همه باطل بود

جز مهر علی ـ حکایت از هر چه گذشت

بی طول سخن ـ حدیث لاطایل بود .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/05/21ساعت 5:18  توسط فرهاد  | 
بی عشق تو هر که در جهان زیست ـ مباد

با یاد تو ـ دوزخ و جنان چیست ؟ مباد

یک جمله بگویم و سخن ختم کنم :

آندل که در او مهر علی (ع) نیست ـ مباد

تا باده ی عشق ـ در قدح ریخته اند

وندر پی عشق عاشق انگیخته اند

با جان و روان بوعلی ـ مهر علی

چون شیر و شکر ـ  بهم بر آمیخته اند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/18ساعت 3:4  توسط فرهاد  | 
تنت را در دل شب غسل دادند

ترا با اشک زینب غسل دادند

کدامین شب از آن شب تیره تر بود

که زهرا (س) حائل دیوار و در بود

پر و بال تو زهرا (س) را شکستند

مرا با ریسمان فتنه بستند

مرا در گوشه عزلت کشاندند

ترا در گوشه غربت نشاندند

 

ای که بستی راه بر زهرا (س) میان کوچه ها

گردنت را می شکست آنجا اگر عباس (س) بود

 

سرمایه محبت زهراست (س) دین من

من دین خویش را به دو دنیا نمی دهم

گر مهر و ماه را به دو دستم دهد قضا

یک زره از محبت زهرا (س) نمی دهم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/03/28ساعت 1:30  توسط فرهاد  | 
خورشید تمام نور خود را ز تو یافت

با آمدنت ماه سوی مکه شتافت

روزی که خدا نوید میلاد تو داد

دیوار بلند کعبه از شوق شکافت

قامت آزادگی بشکسته است

بی علی روز غدیر از آن کیست ؟

پرچم توحید در دستان کیست ؟

بی نشان خم غدیر مصطفی

سید لولاک دست افشان کیست ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/02/17ساعت 1:41  توسط فرهاد  | 
 تو ای نور زلال و ناب  مولا

تو ای آیینه ی مهتاب  مولا

کویرم  شوره زارم  تشنه کامم

مرا با جرعه ای دریاب  مولا

ای نام تو مطلع غزل خوانی ما

ذکر تو الفبای دبستانی ما

هر صبح طلوع می کنی چون خورشید

از آیینه ی قنوت عرفانی ما

دیشب به دلم ذکر جلی می گفتم

تا صبح دمان سینجلی می گفتم

تا بشکفد از آیینه ام غنچه نور

لب بسته ز هر چه یا علی می گفتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/01/22ساعت 2:19  توسط فرهاد  | 
غمش را در کدامین بقچه می ریخت ؟!

سکوتش را خدایا ! در چه می ریخت ؟!

چگونه بغض اقیانوس خود را

خدایا ! در دل دریاچه می ریخت ؟!

همیشه رو برویم  بودی ای چاه

سکوتم ـ گفتگویم بودی ای چاه

پس از من دست نخلستان به دستت

تمام آبرویم بودی ای چاه

چه کوه درد را در سینه پرورد ؟

چه سری را تحمل کرد این مرد ؟

دلش را در کدامین کوفه می ریخت ؟

سرش را در کدامین دجله می کرد ؟

یا علی مدد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/16ساعت 6:21  توسط فرهاد  | 
علی را اسوه حق آفریدی

سراپا عشق مطلق آفریدی

نمودی خانه ات را زادگاهش

ز نور خویش مشتق آفریدی

فرو می ریخت آهی از دل چاه

سرشک گاه گاهی از دل چاه

چرا امشب ز کوفه بر نیآمد

دوباره بغض ماهی از دل چاه

ز نخلستان کوفه آه می ریخت

غمی هر شب ز چشم ماه می ریخت

کسی با غربت  خود مویه می کرد

سکوتش را میان چاه  می ریخت

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28ساعت 3:23  توسط فرهاد  | 
برخیز که پنهان و جلی سجده کنیم

یعنی به جمال ازلی سجده کنیم

چون کعبه بود مولد مسعود علی (ع)

باید ! همی ما به علی (ع) سجده کنیم

من مست و خرابم ز خم لم یزلی

در بزم الستش زده ام جام بلی

تا عشق مرا گم نکند روز جزا

بر سنگ مزارم بنویسید : علی (ع)

از شبنم روی گل وضو می گیریم

وز نام علی هم آبرو می گیریم

محبوب دل خدای نادیده علی ست

در شادی و غم مدد از او می گیریم

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/12/26ساعت 0:15  توسط فرهاد  | 
در مدح علی به واژه امیدی نیست

فرهنگ لغت بجز پر بیدی نیست

وصفش  سخن و زبانِ حق می خواهد

این گفتم و مطمئن که تردیدی نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/12/23ساعت 1:26  توسط فرهاد  | 
یا علی ذاتت ثبوت قل هوالله احد

نام تو نقش نگین مهر الله صمد

لم یلد از مادر گیتی ولم یولد چو تو

لم یکن بعد نبی مثلت  له کفواً احد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/21ساعت 3:12  توسط فرهاد  | 
کس طی طریق خون نمی داند  مَرد

آهنگ خوش جنون نمی خواند   مَرد

این شهر هزار رنگِ آیینه شکن

امروز به شهر کوفه می ماند  مَرد

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/21ساعت 2:2  توسط فرهاد  | 

چه خوش است آنکه مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد

پر و بال ما شکستند و در قفس گشودند

چه رها چه بسته مرغی  که پرش شکسته باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/19ساعت 1:22  توسط فرهاد  | 

دامن علقمه و باغ گل یاس یکی است

قمر هاشمیان بین هممه ناس یکی است

سیر کردم عددابجد و دیدم به حساب

نام زیبای اباصالح و عباس یکی است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/11/04ساعت 2:1  توسط فرهاد  | 
اگر بر دل علي غالب نمي شد
علي ابن ابيطالب نمي شد
نمي خنديد اگر ؛ در خون و محراب
شهادت اين چنين جالب نمي شد
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/09/08ساعت 7:59  توسط فرهاد  | 
قفس تنگ تنم را ز عنايت بشكن
بشكن تا به سر كوي تو پرواز كنم
تو اگر زخم زني منت مرحم نكشم
تو اگر درد ببخشي به دوا ناز كنم
در حضور تو كه خود داني و اكرام كني
معرفت نيست اگر راز دل ابراز كنم
آمدم بر سر خاك شهدايت شايد
بنگرم روي تو و عقده دل باز كنم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/02ساعت 1:1  توسط فرهاد  | 
چو دريا بي قرارم ؛ از فراق يار ديرينم
منم فرهاد ؛ گو آيد ببر آن يار شيرينم
فقط چيزي كزان شيرين دهن ؛ دارم همين باشد
كه با ياد رخ شيرين خود ؛ فرهاد ديرينم
تقديم به تو ؛كه تنها عشق به تو
عشق به همه خوبيهاست
فرهاد
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/23ساعت 4:30  توسط فرهاد  | 
نازد به خودش خدا كه حيدر دارد
درياي فضائلي مطهر دارد
همتاي علي نخواهد آمد ؛ والله
صد بار اگر كعبه ترك بردارد
+ نوشته شده در  شنبه 1385/08/20ساعت 19:42  توسط فرهاد  | 
در دل بي خبران جز غم عالم غم نيست
در غم عشق تو ما را خبر از عالم نيست
خاك آدم كه سرشتند غرض عشق تو بود
هر كه خاك ره عشق تو نشد آدم نيست
+ نوشته شده در  جمعه 1385/08/19ساعت 1:24  توسط فرهاد  | 
تنهايي از اين بيش كه ديده است كه دريا
در چاه بگريد غم تنها شدنش را
يا غربت از اين بيش كه خورشيد ؛ شبانه
بر دوش كشد نيمه خاموش تنش را
+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/08/16ساعت 8:16  توسط فرهاد  |